سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
460
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس)
باشيم پدر نيز نصيب و سهم خويش را از ديه ارث مىبرد چه آنكه عموم وجوب و ثبوت ديه بر عاقله و انتقال آن به وارث مقتضى آن مىباشد . شارح ( ره ) مىفرماين : و چون اين قسم از قتل ( قتل خطائى ) مانع از ارث نمىباشد لاجرم پدر از ديه ارث برده و در صورتى كه وارث منحصر بفرد باشد تمام آن و بفرض بودن ورّاث ديگر نصيب و سهم خويش را از آن دريافت مىكند و اگر قائل شديم كه قاتل خطاكار از ارث بردن ممنوع است يا مطلقا چه از ديه و چه از غير آن و يا از خصوص ديه ديگر جاى بحث نبوده و قطعا به پدر نبايد از ديه چيزى داده شود . و همچنين است اگر فرزند از روى خطاء و اشتباه پدرش را كشته باشد قوله : ان اتفق : يعنى ان اتفق الوارث . قوله : و لا نصيب للاب منها : ضمير در [ منها ] بديه راجعست . قوله : فان لم يكن له وارث : ضمير در [ له ] به ابن راجعست . قوله : و لو قتله خطاءا : ضمير فاعلى به اب و ضمير مفعولى به فرزند راجع است . قوله : تتحمل عنه جنايته : ضمائر مجرورى به پدر عود مىكنند . قوله : فلا يعقل تحملها له : ضمير مؤنث به عاقله و ضمير مذكر در [ له ] به اب برمىگردد . قوله : بجناية جناها : ضمير فاعلى در [ جناها ] به [ جانى ] و ضمير مؤنّث در [ جناها ] به جنايت عود مىكند . قوله : و لو لا الاجماع على ثبوتها على العاقلة لغيره : ضمير در [ ثبوتها ] به ديه و در [ لغيره ] به جانى راجع است .